تبليغاتX
میــــــــــــنای یکرنگی

ندارد!

بانو!
حکایت تو را شنیدم.
که برای درختان حاشیه ی رود ، حکایت کردی: مباد دل به آب گذرنده بسپارند.درختان را سایه سارشان کفایت می کند و دل هیچ رودی را عشق هیچ درختی کفایت نمی کند.
برای درختان جنگل انبوه منتهی به کوه ، حکایت کردی دل به هیچ نسیمی نسپارند .بیدها را گیسوانشان کفایت می کند و دل هیچ نسیمی در گرو شاخه های مجنون بیدها نیست، که قاصدند و رهگذار.
حکایت کردی فقط دل در گرو عشق خاک ببندند ، که ایستاده است و استوار!

.

.

تا دیداری دیگر که باز هم باران باشد و هیچ آدمی ، هیچ چتری  روبروی هاشورهای خیسش نگیرد ، بدرود.

!! نوشته شده توسط . | 20:34 | یکشنبه 17 آبان1388 •

ساحل چمخاله!!!

باید رفت و دید...

پ.ن:چیپس و گل رز!!!!

!! نوشته شده توسط . | 13:41 | شنبه 16 آبان1388 •

و خداوند "خر مگس" را هم آفرید!!!

بعضی ها انگار آفریده شدند که گند بزنند به اعصاب آدم!!!

توضیح نوشت: این پست هیچ گونه بی احترامی رو در بر نداره!

!! نوشته شده توسط . | 18:2 | پنجشنبه 14 آبان1388 •

.....خوری!!!:پی

امروز تصمیم گرفتیم یه کار شیــــــــــــــــک(کپی رایت:مریم) انجام بدیم که خاطره بشه!گفتیم بعد از سه سال و اندی پا شیم بریم آش ن ی ک و   ص ف ت!وسط راه هوس یک پرخوری فست فودی کردیــــــــــــم ناجور!گفتیم خب حداقل یه سیب زمینی بزنیم!بعد  از نوش جان کردن سیب زمینی از اونجایی که دو تامون موافق آش و سه تامون موافق آیس پک بودیم برای احترام به نظر همه اول رفتیم آش خوردیم بعد آیس پک!!!!جاتون خالی !مردیـــــــــــــــــــم!

!! نوشته شده توسط . | 22:57 | سه شنبه 12 آبان1388 •

یه چند وقتی میشه که هر روز از تو آرشیو بلاگم اتفاقاتی که توی دو سال گذشته تو اون روز خاص افتاده  رو می خونم!هر روز که نه!روزهایی که اتفاقای خاصی دارن!نکته ی قابل توجهش اینه که این اتفاقا با شدتهای متفاوت!!! دارن تکرار میشن!مث اتفاقای این چند روز که پارسال هم همین مشکل رو داشتم ولی خیلی خفیف تر!!! که روز تولدم حل شد .فک کنم بهترین تولدم بود.یه نمونه دیگه ش هم این " ف و ر ی ه" کوفتی!!! که پارسال همین موقع تو ریاضیات مهندسی می خوندمش امسال تو کاربرد ریاضیات!(با این تفاوت که این دفعه دوسش دارم!)لابد سال دیگه هم واسه کنکور!پارسال 18 ام امتحان مهندسی داشتم امسال کاربرد!

پ.ن1:از اولش هم هیـــــــــــــــچ حس خوبی نسبت به 22 سالگیم نداشتم!ولی در عوض کلی حس خوب دارم نسبت به 23!

پ.ن2:دوس جون مرسی به خاطر همه کمک هات!یادم نمیاد تا حالا تونسته باشم بهت کمکی کنم که جبران همه خوبی هات باشه.امیدوارم هیــــــــــــچ وقت مشکلی نداشته باشی که بخوام جبران کنم!!!

!! نوشته شده توسط . | 18:24 | دوشنبه 11 آبان1388 •

وقتی چشمات گریه می کرد آرزوم بود که بمیـــــــــــــرم!

پ.ن: هیـــــــــــــــــــــس!هیچ مگو!

!! نوشته شده توسط . | 18:48 | یکشنبه 10 آبان1388

باهام بازی نکن من خــــــــــیلی خسته م!!!!

هیچ می دونستی دیشب چند جفت چشمو خیس کردی؟!می دونستی چند تا بغض ترکید؟!می دونستی چند نفر خواب به چشاشون نیومد؟!می دونستی چند نفر از ترس این اشکا نتونستن لب باز کنن حرف بزنن؟!می دونستی که حتی آرزوی نبودنت ..؟!
!! نوشته شده توسط . | 8:23 | یکشنبه 10 آبان1388

کپی هرگز برابر اصل نیست!!!!

"شبه" ش رو نمی خوام!!!!!!!!!
!! نوشته شده توسط . | 13:35 | شنبه 9 آبان1388 •

تو از زندگیت قشنگ حرف می زدی ، اون از زندگی قشنگش حرف می زد.فرقش از زمینه تا آسمون!

!! نوشته شده توسط . | 1:12 | جمعه 8 آبان1388 •

مای دیر کایند بیر!!!

مدتهاست تنها دلخوشی قابل ذکر توی زندگیم تویی.


یه جورایی یه حس خوبی بهم دست می ده
انگار ی که زیر نم نم بارونم!!!

!! نوشته شده توسط . | 10:13 | چهارشنبه 6 آبان1388 •

ReD cIrClE!!!!؟؟؟؟

آقای خونه:به دخترمون بگو دختر اگه عاقل باشه دور مرد رو یه خط قرمز می کشه!!!خوبشون منم!!!!شما منو قبول دارین؟!نه!خوبشون که من باشم رو قبول ندارین!!!!

"میم" جان با اجازه ت من گفتم دوستان از این نطق ها مستفیض بشن!!!  ;)  

پ.ن: نمی دونستم دلت اینقدر جا داره...برای نگه داشتن این همه غصه.

!! نوشته شده توسط . | 18:14 | یکشنبه 3 آبان1388 •

این بود...

سیگاری بر لب
سری بر دو دست
نگاهی غرق در اعماق درون رنج ها
دلی سرشار درد
لبخندی بیزار
چشمانی بی اعتنا به هرچه و هر که هست و می توان دید
و روحی تلخ و گرفتار
و چهره ای همواره در پس سایه ی اندوه و اندیشه
     این بود طرح همیشگی سیمای من.

دکتر علی شریعتی


پ.ن:جان همه شوق گشته ام...!
!! نوشته شده توسط . | 11:0 | پنجشنبه 30 مهر1388 •

میــــــــــــــــنای یکرنگی

وقتی می رم دانشکده میم.پزشکی دلم میـــــــــــــــــنا جونمو می خواد
فک نمی کنم بخونی!ولی مینایی با اجازه من اسم بلاگت رو دزدیدم!

!! نوشته شده توسط . | 20:35 | دوشنبه 27 مهر1388 •

هیــــــــــــــــــس!

حرف رفتن نزن که مـــــــی میرم!
!! نوشته شده توسط . | 23:54 | شنبه 25 مهر1388

ThE SeA In Me 2

شمال برای من یعنی دریا ٬ صبح زود و نان تازه و خامه و مربای بالنگ در هوای آزاد٬ و بوی نارنج!

و دریا برایم یعنی تو ٬ عشق ٬ عظمت!همین!

یک بار دیگر هم "بار دیگر شهری ...." را خواندیم!عجیـــــــــــــــــــب چسبید!

خیلی خوش گذشت جای دوستای گلم خیلی خالی بود.حالا میام عکسای هنریمُ می ذارم بعدا دلتون بیشتر بسوزه!

!! نوشته شده توسط . | 0:35 | شنبه 25 مهر1388 •

ThE SeA In Me 1

جای دوستان خالی،زیاد زیــــــــــــــاد

!! نوشته شده توسط . | 13:17 | چهارشنبه 22 مهر1388 •

عاشق جنگل و بوی ساحلم....
!! نوشته شده توسط . | 18:2 | سه شنبه 21 مهر1388 •

ت مثل تولد!

خاله شیدی متولد می شود.خاله جون هپی باشه!

 

 

این کیک خاله!

 

 

 خاله این باد کنک خاله!

 

اینم کادو خاله! دوس داری خاله؟

 

ایشالا از این کیکا برات سفارش بدیم خاله

 

ناهار ما یادت نره خاله!!!

!! نوشته شده توسط . | 7:40 | جمعه 17 مهر1388 •

...

مثل یک شاخه ی سنگین پرم از بــــــــار نیـــــــــاز

!! نوشته شده توسط . | 0:55 | پنجشنبه 16 مهر1388 •

مینا ٬ نیت های پلیدش و مواد مخدر!!!! پفک!!! عرووووس! :دی

سر خیابان قدس یک پیرزنی نیامده بود ما را سی ثانیه چپ چپ نگاه کند که آمد!

سر خیابان قدس همان پیرزن به ما جمله هایی در مورد مواد مخدر!!!! و نیت های پلیدمان!!!! که نمی دانم از چهره مان تشخیص داده بود احیانا !!! نگفته بود که گفت!

توی خیابان انقلاب اینقدر تا حالا حالمان خراب نشده بود که شد!!!

توی خیابان انقلاب تا حالا با این حال داغون آهنگ نمی خواندیم زیر لب که خواندیم!!!

پ.ن:تازگی ها کج پارک می کنیم به دلایلی!!!!

!! نوشته شده توسط . | 19:25 | سه شنبه 14 مهر1388 •

RSS